۱۳۸۹ خرداد ۲, یکشنبه

بانوی دو عالم در نگاه امام خمینی(ره)0

امام خمینی : قلم و بيان من از ترسيم خيرات و بركات فرزندان كوثر عاجز است .

حضرت فاطمه زهرا(س ) داراي شخصيت جامع و متجلي كننده همه تعاليم و قوانين و فضايل و ارزش هاي والاي دين مبين اسلام بود و همين جامعيت موجب شد كه آن بانوي مطهر به صورت اسوه و الگويي كامل در همه اعصار و زمان ها و براي تربيت و پرورش زنان در همه ابعاد وجودي و داراي همه شاخصه هاي تعيين شده در اسلام معرفي شود. حضرت فاطمه (س ) در همان حال كه در بلنداي قله تقوا و تقرب الهي قرار داشت و حضرت پروردگار را از ژرفاي جان و روح و با تمام وجود مي پرستيد و به عبادت هاي طولاني به ويژه در دل شب و با تهجد و سوز و گدازهاي ممتد مي پرداخت در انجام وظايف خويش نسبت به شوهر و رعايت دقيق ضوابط و تكاليف الهي نيز غفلت روانمي داشت . و نيز در همان شرايط در تربيت و پرورش فرزندان خويش با روش هاي راهگشا و مبتني بر شناخت نيازهاي گوناگون جسمي روحي عاطفي و معنوي آنان مي كوشيد و دقيقا در همان حال به دانش اندوزي و تعليم ديگران و پاسخگويي به پرسش هاي آنان اهتمام مي ورزيد. همچنين در همان شرايط سخت در عرصه هاي فعاليت هاي اجتماعي و سياسي حضور داشت و به آگاهي بخشي مي پرداخت و افراد جامعه را به بيداري و احساس مسئوليت و تعهد و تمسك به حبل متين وحدت و همبستگي و حركت در مسير امامت و ولايت دعوت مي نمو د.

در آثار گفتاري و نوشتاري امام خميني درباره حضرت زهرا(س ) كه به صورت پيام ها و بيانات ثبت و ضبط گرديده است تمام ابعاد و جنبه هاي شخصيت جامع اين بانوي بزرگ اسلام تبيين گرديده است . از ميان اين جلوه ها و جنبه هاي مختلف از شخصيت والاي زهراي مرضيه ـ كه هر كدام در جاي خود حائز اهميت و ارزش و متعالي و شريف براي الگوگيري زنان مسلمان مي باشند ـ موضوع مجاهدت هاي اجتماعي و سياسي را برمي گزينيم و به نتيجه گيري مي گذاريم .
الف ـ « حضرت مجاهده داشته است حضرت به اندازه خودش كه در اين ظرف كوتاه مجاهده داشته است مخاطبه داشته است . » اين سخن امام خميني به فعاليت هاي اجتماعي و سياسي حضرت فاطمه زهرا(س ) تصريح دارد كه در اثر آن به آگاهي بخشي و ايجاد بينش و شناخت هاي لازم در مردم جامعه پرداخت .

همچنان كه حضرت امام خميني تصريح دارند اين مجاهدت ها و فعاليت هاي مهم در مدتي كوتاه و از فاصله بين ارتحال جانسوز پيامبر اكرم (ص ) تا شهادت مظلومانه و غم آلود آن حضرت محقق گرديد. اولين جلوه از اين فعاليت هاي آگاهي بخش اجتماعي و سياسي زهراي مرضيه در خطبه اي طولاني و بينش زا در مسجد مدينه به عينيت درآمد. حضرت زهرا(س ) با گروهي از بانوان وارد مسجد شد و پس از آن كه پرده اي سفيد آويختند تا آن بانوي بزرگوار از پشت آن سخن بگويد گروه هاي مهاجر و انصار را مخاطب قرار داد و درباره وقايع و رخدادهاي سياسي مربوط به پس از ارتحال پيامبر اكرم (ص ) و ضرورت حركت امت بر محور امامت و ولايت به سخنراني پرداخت .

حضرت زهراي مرضيه (س)در بخشي از خطبه پر شور خود خطاب به مردم درباره امامت و ولايت حضرت علي (ع)چنين مي فرمايد »:بدانيد كه امام به حق در ميان شماست و اطاعت و فرمانبرداري از او پيماني است كه قبلا از شما گرفته اند و پس از پيامبر(ص)جانشيني است كه براي شما باقي مانده است . كتاب ناطق خدا با ما اهل بيت است قرآن راستگو نور فروزان و شعاع درخشان كه بيان و استدلال هاي آن روشن و اسرار و باطن آن آشكار است ظاهر آن جلوه گر و پيروان آن زبانزد جهانيانند «

به اين ترتيب مهم ترين فلسفه امامت و ولايت قدرت و توانمندي و عزت مسلمانان جهان معرفي مي گردد و طبيعي است كه اين مهم با زمينه هاي مساعد و مناسبي كه عمل به اين اصل مقدس به وجود مي آورد تا ملل مسلمان از افتراق و چنددستگي برهند و به اتحاد و پيوستگي برسند محقق خواهد گشت .

جلوه هاي ديگري از فعاليت هاي آگاهي بخش اجتماعي و سياسي حضرت فاطمه زهرا(س ) را در تبيين « امامت » و فلسفه « غدير » و حركت الهي پيامبر خدا(ص ) در انتصاب اميرمومنان (ع) به ولايت و خلافت مشاهده مي نمائيم .
حضرت فاطمه (س ) براي بالا بردن بينش سياسي مردم در هر فرصتي كه به دست مي آمد به طور مستند و مستدل به واقعه غدير خم و امامت و ولايت امير مومنان (ع ) اشاره مي نمود و به آگاهي بخشي مي پرداخت . اين فعاليت هاي اجتماعي و سياسي را مي توان به صورت پاسخ به پرسش هايي كه از جانب بعضي از افراد مطرح مي شد خطاب هاي عام و خاص پاسخگويي به شبهات اطلاع رساني و معرفت آفريني به مردم كوچه و بازار و ساير موارد برشمرد .

ب ـ » مكتبي كه مي رفت با كجروي هاي تفاله جاهليت و برنامه هاي حساب شده احياي ملي گرايي و عروبت با شعار « لا خبر جا و لا وحي نزل » محو و نابود شود و از حكومت عدل اسلامي يك رژيم شاهنشاهي بسازد و اسلام و وحي را به انزوا كشاند كه ناگهان شخصيت عظيمي كه از عصاره وحي الهي تغذيه و در خاندان محمد(ص) و علی(ص) تربيت و در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود قيام كرد و با فداكاري بي نظير و نهضت الهي خود واقعه بزرگي را به وجود آورد كه كاخ ستمكاران را فرو ريخت و مكتب اسلام را نجات بخشيد . » حضرت امام خميني در اين عبارات كوتاه و در عين حال داراي پيام هاي بلند و بينش آفرين واقعيت هايي را مورد اشاره قرار مي دهد كه به صورت مجمل مطرح و پيام گيري مي كنيم :

1 ـ يزيد تفاله جاهليت است . يعني باقيمانده اي از تفكرات و عقايد و رفتار و عملكردهايي كه در دوره « جاهليت «به ظهور و بروز در آمد و اوج انحطاط انسان را به نمايش گذاشت و پيامبر اكرم (ص ) از جانب خداوند متعال مبعوث شد تا اين جاهليت را در همه ابعاد و جنبه هاي اعتقادي فكري اجتماعي سياسي اخلاقي و رفتاري محو و نابود نمايد.

2 ـ شگفت انگيز است كه جاهليت براي مقابله با اسلام در لباس دين درآمد و با ترفند و توطئه « مذهب عليه مذهب » اساس و بنيان تعاليم و قوانين اسلام را نشانه رفت و ديديم كساني ادعاي دين كردند كه بي دين بودند و افرادي به نماز ايستادند كه نماز را به سخره مي گرفتند و عناصري خود را جانشين پيامبر(ص)و خليفه خدا مي ناميدند كه نه تنها در عمل و سيرت كه در ظاهر و صورت هم نشاني از اسلام و قرآن نداشتند!

3ـ تبديل « حكومت اسلامي » به « رژيم سلطنتي و موروثي » يكي ديگر از آسيب هاي بزرگي بود كه جاهليت يزيدي براي اسلام به وجود آورد و امروز آثار آن را در كشورهاي مسلمان نشين و با روي كار آمدن مهره هاي استعمار تحت عنوان « حاكم اسلامي » مشاهده مي كنيم و اينان به نام اسلام و براي مسلمين سلطنت و پادشاهي مي كنند!

4 ـ در چنين شرايطي حضرت امام حسين (ع) قيام مي كند و با به وجود آوردن نهضت بزرگ عاشورا « اسلام » را از جاهليتي كه به نام دين در حال رشد و گسترش بود و با بدعت و تحريف و نشر خرافه و موهوم در تعاليم دين مبين حق همه چيز را به مسلخ هدم و نابودي مي برد نجات داد. عظمت و منزلت و آثار و بركات حركت مقدس امام حسين (ع) وقتي درك و فهم مي شود كه در آنچه به صورت مجمل و موجز در موارد سه گانه اشاره كرديم مطالعه و كنكاش و بررسي شود. اينك بينديشيم كه امام حسين كيست كه اين گونه ناجي اسلام شد و تحولي آفريد كه در اثر آن آنچه امروز به صورت جامعيت دين مبين حق با تمام جلوه هاي نوراني و تحول زا و حركت آفرين آن مشاهده مي كنيم همه حاصل و ثمره خون پاك و مقدس او و فرزندان و ياران و اصحاب فداكارش مي باشد حضرت امام حسين (ع ) به تعبير امام خميني « در دامن صديقه طاهره بزرگ شده بود » و حاصل تربيت و پرورش هاي جامع و الهي آن بانوي مقدس و مطهر مي باشد و به اين ترتيب حضرت فاطمه (س ) علاوه بر آن كه خود در عرصه فعاليت هاي اجتماعي و سياسي كوشا و فعال بود و اثر آفريد و الگوي زنان مسلمان در همه اعصار گرديد فرزندان پرورش يافته در دامان او نيز همه با تربيت هاي جامع و پايدار به مجاهدت هاي آگاهي بخش و تحول زاي اجتماعي و سياسي پرداختند و حضرت امام حسين (ع ) و نهضت مقدس او نمونه و مصداق بارز و عظيم آن محسوب مي شود.

ج ـ « قلم و بيان من عاجز است كه مقاومت عظيم و گسترده ميليون ها مسلمان شيفته خدمت و ايثار و شهادت را در اين كشور صاحب الزمان ارواحنا فداه ترسيم نمايد و از حماسه ها و رشادت ها و خيرات و بركات فرزندان معنوي كوثر حضرت فاطمه سلام الله عليها سخن بگويد . » دامنه اثرگذاري و تحول آفريني فرهنگ فاطمي تا امروز تداوم داشته و در انقلاب اسلامي و دفاع مقدس ملت مسلمان ايران متجلي گرديده است . حضرت امام خميني به زيبايي هر چه تمام تر به امتداد اين فرهنگ متعالي در عصر و زمان ما و تاثيرپذيري مردم مسلمان ما ـ از زنان و مردان و تلاش گران در ميادين مقابله با استعمار فرهنگي و سياسي و نظامي در جبهه ها و پشت جبهه ها و در « انقلاب » و « دفاع مقدس » ـ تصريح مي نمايد و به اين ترتيب مجاهدت هاي اجتماعي و سياسي ملت غيور و مقاوم ايران را پرتوي از آثار و ثمرات مجاهدت ها و مقاومت هاي حضرت فاطمه زهرا(س ) و فرزندانش معرفي مي نمايد. تاثيرپذيري از مجاهدت هاي اجتماعي و سياسي حضرت فاطمه زهرا(س) همچنان كه در «گذشته» محدود نشد و تا به «امروز» تداوم دارد در حركات و فعاليت هاي نسل امروز نيز محصور نمي شود و تا «فردا» و «فرداهاي تاريخ » امتداد خواهد داشت . و اين است اعجاز بزرگ «فرهنگ فاطمي»كه همه اعصار و زمان ها را در مي نوردد و در هر عصر و نسل اثر مي بخشد و تحول مي آفريند .





جایگاه و الگوی زن مسلمان در اندیشه امام راحل

نویسنده:آیت الله ابراهیم امینی
از منظر امام راحل، نماد ارزشمند و بسیار روشن زن در جامعه اسلامی، زنی است که در براندازی رژیم شاه و پس از آن در مراحل تصویب و تثبیت جمهوری اسلامی نقش ارزنده داشته است.
الگوی زنان از دید امام
الگوی زنان از دید امام از منظر رهبر فقید انقلاب، حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)و نیز حضرت زینب(علیه السلام)الگوهایی برازنده و فراگیر هستند، که زنان مسلمان باید در تمام زمینه‏ها از آنان پیروی کنند، زیرا آنان کسانی‏اند که هویت انسان در آنها جلوه‏گر است. آنها زنانی هستند که افتخار خاندان وحی‏اند و چون خورشیدی بر تارک اسلام می‏درخشند. حضرت زهرا(س) زنی است که فضایل او هم‏تراز فضایل بی‏نهایت پیغمبر اکرم(ص) و خاندان عصمت و طهارت(ع) است. زنی که هر کس، با هر بینش، در باره او گفتاری دارد، ولی از عهده ستایش او برنیامده است.
زن و فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی
امام زنان و بانوان ایران را شیردلانی می‏داند که با همت والایشان اسلام از قید اسارت بیگانه بیرون آمده است. ایشان بانوان را خواهرانی محترم، عزیز و شجاع می‏داند که دوشادوش مردان پیروزی را برای اسلام بیمه کرده‏اند. امام از تظاهرات پرشور و پشتیبانی زنان از اسلام، که با فرزندان خردسال خود به خیابانها آمده‏اند، تشکر می‏کند و آرزو دارد خداوند و امام عصر(ع) از آنان راضی باشند. امام خمینی، زنان را رهبر نهضت و خود را دنباله‏رو و خدمتگزار بانوان می‏داند.. امام، بویژه بانوان و همسران منتسب به بیوت علما و فضلا را شایسته حفظ اهداف اسلام می‏داند و آنان را همچون بیت نبوت می‏انگارد.
رهبر انقلاب معتقد است: زنان در نهضت سهم بسزایی داشتند و در همه جا کمک کردند و پیشوا بودند و موجب تقویت قدرت مردان شدند. امام اذعان می‏دارد زن باید در مقدرات اساسی مملکت دخالت کند، و عنایتی که اسلام به زنان دارد، بیشتر از عنایتی است که به مردان دارد. امام، حق زنان را در نهضت بیشتر از مردان می‏داند.
وی حضور و دخالت زنان در امور سیاسی را لازم می‏داند و معتقد است: برای حفظ جامعه این امر واجب است. امام این اعتقاد را برگرفته از اسلام می‏داند و می‏فرماید: «زنها هم باید در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی، هم دوش مردها باشند .رهبر انقلاب آگاهی و نظارت زنان در امور اجتماعی و سیاسی را لازم می‏داند و از آنها می‏خواهد در این مسایل اظهارنظر کنند. امام خمینی به زنان ایران افتخار می‏کند، زیرا آنها بزرگوارانه در مقابل رژیم ستمکار سابق و پس از آن در مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان در صف اول ایستادگی و مقاومت کردند؛ آنچنان که در هیچ عصری چنین مقاومت و شجاعتی از مردان ثبت نشده است.
امام فداکاری زنان بزرگ ایران در جنگ تحمیلی را اعجاب‏آمیز می‏داند و قلم و بیان را از ذکر آن ناتوان، بلکه شرمسار توصیف می‏کند.ایشان از زنان می‏خواهد مردان و دولتمردان را هدایت و نصیحت کنند و ناصحان خوبی برای جامعه باشند.
امام معتقد است زنان در انتخاب فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش ـ با رعایت موازینی ـ آزادند. ایشان ملتی را که بانوانش در صف مقدم برای پیشبرد مقاصد اسلامی‏اند، آسیب‏ناپذیر می‏داند. ملتی که بانوانش در میدان جنگ با ابرقدرتها و مواجه شدن با قوای شیطانی، قبل از مردها حاضر شده‏اند، پیروز خواهد شد. ملتی که شهید ـ هم از بانوان و هم از مردان ـ دارد و مردان و زنانش شهادت را طلب می‏کنند، آسیب‏ناپذیر خواهد بود.
بانوان و مسایل علمی ـ فرهنگی
امام خمینی، فهم مسایل و رشد بینش ملت را می‏ستاید و زنان را که در گذشته از همه حقوق اجتماعی محروم بودند، ولی اکنون بحمداللّه‏ به گونه شایسته و با حفظ موازین شرعی وارد و آگاه به مسایل علمی ـ فرهنگی گردیده‏اند و دارای درس و تبلیغاتند، شایسته چنین وضعی می‏داندایشان معتقد است تعلیم و تربیت و تبلیغ بانوان، امری است که در انقلاب تحقق یافت، و گرنه برای بانوان هیچ حقی قایل نبودند که حتی در مجمعی ده نفره وارد شوند و مسأله علمی یا عقیدتی بگویند، ولی اکنون با حفظ موازین اسلامی می‏توانند در همه جای کشور و خارج از آن تبلیغ کنند.
زن و مسایل اخلاقی ـ تربیتی
امام، خیرخواه بانوان است و نمی‏خواهد آنان به فساد کشیده شوند و ملعبه و بازیچه دست جوانهای اراذل باشند. امام توصیه می‏کند زنان از راههای انحرافی، که جوانان را به فساد می‏کشاند برگردند. ایشان زن را مبدأ همه سعادتها و خیرها می‏داند و معتقد است: زن، انسانی بزرگ و مربی جامعه است.
الگوی فرهنگی
کسی که در این زمینه می‏تواند اسوه و نمونه باشد، باز سیده نساء دو عالم است. او است که دانشمندی والا است و دارای مصحفی است که پیام وحی در آن است. اگر تناسب روحی آن حضرت و جبرئیل ـ که روح اعظم است ـ نبود، هیچ گاه بانویی شرافت دریافت پیام غیبی را نداشتگاه باب شهر علم (امیر مؤمنان(ع)) برای اثبات سخن خود به گفته‏های فاطمه استشهاد می‏کرد،زیرا سخنان وی برگرفته از نور علم بود. روایت کرده‏اند:
روزی زنی خدمت ایشان رسید و سؤالاتی چند ـ پشت سر هم ـ پرسید. گستره سؤالات وی چنان بود که خود شرمنده و خجل شد؛ مبادا دختر پیامبر اسلام را خسته و به زحمت انداخته باشد! از این‏رو درنگ کرد و گفت: بیش از این شما را به زحمت نمی‏اندازم. حضرت فرمود: من از طرف خدا مأمورم به پرسشهای تو پاسخ گویم و برای هر جواب مزدی از خدا بگیرم که اگر بین زمین و آسمان را پر از مروارید کنند، باز آن مزد و پاداش پرارزش‏تر است.

دلنوشته فخرالسادات محتشمی پور برای زهرا عرب مازار: جرم پدر تو دوستی و همراهی با میرِ ماست


فخرالسادات محتشمی پور دلنوشته ای را برای زهرا عرب مازار دختر 7 ساله مشاور مهندس موسوی که از تاریخ 7 دی ماه در زندان است نوشته است. این دلنوشته که در اختیار «کلمه» قرار گرفته به شرح زیر است: زهرا جان دخترک شیرین زبان معلم آزاده دکتر عرب مازار سلام نامه ات را به بابا خواندم با آن خط زیبا که در آن پدر را به جشن الفبایت خوانده بودی. نمی دانم هنوز هم مثل بقیه کوچولوهای زندانیان سیاسی محل ملاقات را دفتر بابا می دانی یا خودت را می زنی به راه دیگر تا بیش از این دل مادر نسوزد و نشکند و نلرزد؟ مهم نیست این ملاقات های دیر و دور کجا باشد مهم این است که دل کوچکت وقتی که تنگِ تنگ می شود و سخت می گیرد، یک چند دقیقه ای با دیدن چهره منور به نور ایمان پدر آرام بگیری به شرط این که موقع خداحافظی بی قراری ات بیشتر نشود و موجب لرزش دل پدر نشوی که ماه هاست مقاوم و استوار زیر سخت ترین فشارها مردانه ایستاده. جرم پدر تو دختر معصوم بی قرار، دوستی و همراهی با میرِ ماست. میر حسین موسوی دوست پدرت و دوست همه آدم های مظلوم و بی گناه و حتی دوست مخالفانش که شرط انصاف و مروت و جوانمردی را فراموش کرده اند. همان چهره آشنایی که وقتی شما کوچولوهای دور از پدر را می بیند، خم می شود و دست نوازش بر سرتان می کشد و همان گاه نمه های اشک در چشمانش می نشیند و در دل مویه می کند: به کدامین جرم و گناه؟؟؟ حرف «ج» را خوب می شناسی کلاس اولی نه ؟ با آن کلمه های زیادی که در آن به کار رفته مثل «جوجه» که مراقبت می خواهد تا بزرگ شود و جان بگیرد. مثل «جان» که این روزها خیلی ارزان است. مثل «جانماز» که تو اشک های مادر را گاهِ نماز بر آن می بینی و روی برمی گردانی که یعنی ندیده ام. مثل «جشن». همین جشن الفبای تو  نازنین کلاس اولی. بابا به جشن الفبایت نمی آید زهرا کوچولو چون می ترسد در این همه روزها و ماه هایی که نبوده تو «الف» اعتراف را شناخته باشی و «ل» لعنت را و »ف» فحش و «ب» بی ادبی و بی حرمتی و باز هم «الف» انکار حقیقت را. می ترسد تو به جای این که حرف «ش» را وسط کلمه خورشید بنشانی تا نورافشانی کند و گرما ببخشد، با شدت تمام چشمت را در کلمه شکنجه بزند و بر خود بلرزاند. و حرف «س» را به جای گذاشتن در اول کلمه سلامت، در خانه فعلی بابا یعنی سلول بشناسی. او نگران حرف «د» است که مبادا کوچ کند در ذهن تو از کلمه دارا و فقط یادآور دوری باشد و «گ» با آن سرکج کوتاه به جای همراهی با «ل» و خلق زیباترین واژه ها گریه تو را درآورد و خاری شود بر دل نازکت عزیزم و نگران حرف «خ» است که به جای «خنده» آوردن بر لبانت، کامت را از سختی و تلخی و گزندگی «خشونت» تلخ و آسیب زده کند. دخترم مخواه که بابا به جشن الفبای تو بیاید و مخواه که مادر یا معلم مهربانت ویا هرکس دیگری از کسی که حرف «ب«به جای باران و بنفشه و بوی خوش بِه، بر آغاز نام او(بازجو) نشسته تمنای حضور او را بکنند تا چشمان جستجوگر تو روز جشن در میان هم کلاسی های شاد و سرخوشت نرم و آرام بنشیند روی چهره مهربان و دوست داشتنی پدر. آری دخترکم آمدن او را تمنا مکن چرا که او برای اجابت این خواسته کوچک تو ظاهراً یک راه سخت در پیش دارد: نشستن در جعبه جادو و گفتن آن چه به آن اعتقاد ندارد. و تو دخترم که حرف «ج» را در کلمه های «جادو» و «خ» را در «خیانت» و « د« را در دروغ و «س» را در «سحر و دسیسه و سالوس» دوست نداری، برای شکستن بابا به هیچکس التماس نکن و بگذار حرف «س» باز هم در کلمه زیبای «سلامت» خوش بنشیند و در واژه باشکوه «استواری و استقامت». دخترم تو بازهم صبوری کن و بدان که خدای تو طفل معصوم ما به اندازه همه ظالمان و جباران عالم بزرگ است و سخت منتقم.

اخبار سبز

اعتراف مرتضی نبوی به قدرتمند بودن جنبش سبز در دانشگاه ها

مهندس نبوی مغز متفکر روزنامه رسالت در مصاحبه با پایگاه اطلاع رسانی سپاه گفت با فتنه و جنبشی در ایران روبه‌رو هستیم، ‌‌که می‌شود اسمش را گذاشت جنبش ضدفرهنگ!

مركز این جنبش ضدفرهنگی دانشگاه‌های ماهستند، ‌‌به‌ویژه دانشگاه‌های تهران و این هم مختص دانشجویان نیست. ‌‌به زعم اصلاح طلبان جامعه ایران یك جامعه جنبشی است. ‌‌اگر كسی بتواند گفتمانی را در جامعه ترویج كند در پی این گفتمان یك جنبش رخ می‌دهد. ‌‌جریان فتنه توانایی غلبه بر گفتمان انقلاب را در سطح كلان مردم نداشت اما در فضاهای بسته‌ای مانند دانشگاه‌ها و شهرهای بزرگ (كه افراد دسترسی بیشتری به فضای سایبری دارند با شبكه‌سازی گفتمان سكولاریستی را غالب كردند.امروز اساتید تندتر از دانشجویان دارند آنها را برای نافرمانی تحریك می‌كنند! ‌‌خیلی از دانشگاه‌ها مركز این جنبش نافرمانی مدنی و مركز این جنبش ضدفرهنگی است و اینها تحت تاثیر همین علوم انسانی هستند كه در آنها خدا مرده است. ‌‌این پایه تعلیمات آنهاست. ‌‌تمام تعالیم آنها در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی و سایر علوم در برابر ارزش‌هایی است كه انقلاب ما بر آنها تكیه دارد ‌‌و این جوان‌ها خیلی گستاخ در این صحنه وارد شدند و مطالبات خودشان را مطرح می‌كنند و به آنها یاد داده‌اند كه حتی از فرصت‌هایی مثل تاسوعا و عاشورا هم استفاده كنند! - به نظر می‌رسد یكی از فعالیت‌های آنها بحران سازی ساختاری با هدف تفرقه افكنی و تضعیف ثبات فكری رویه‌ای كارگزاران نظام است؟ دقیقاً، ‌‌ما الان این را به‌نوعی احساس می‌كنیم آن ثباتی كه باید در مسؤولان ما باشد و همه یك جور فكر كنند و در برخوردها منسجم باشند، ‌‌وجود ندارد و حتی در بین نخبگان اصولگرا هم تفرقه و تشتت آرا دیده می‌شود و از ثبات فكری برخوردار نیستند و بعضی از دوستان نزدیكمان با صراحت می‌گویند ما بریده‌ایم! و در صحنه مقابله، ‌‌شما اینها را مشاهده نمی‌كنید. ‌‌چهره‌های معدودی الان در صحنه هستند و از مواضع مقام معظم رهبری دفاع می‌كنند!

ایجاد جو امنیتی به دلیل حضور پنهانی احمدی نژاد در دانشگاه شهید بهشتی

همایش تجلیل از اساتید نمونه(تقدیر از استاد ابراهیمی) در دانشگاه شهید بهشتی با حضور رئیس دولت باعث شد بار دیگر جو امنیتی در این دانشگاه برپا شود.

بنا به گزارش های رسیده به «کلمه»، با ورود احمدی نژاد به دانشگاه شهید بهشتی جو این دانشگاه از حالت عادی خارج شد و اعتراض های دانشجویی شدت گرفت.

دانشجویان معترض به این حضور در حالیکه رئیس دولت در تالار ابوریحان دانشگاه حضور داشت در خارج از تالار و در میدان اصلی اعتراض خود را با دادن شعارهایی علنی کردند.

شعار های دانشجویان شامل «یا حسین، میرحسین» ، «۶۳ درصدت کو؟» و ... می شد . در حالی این اعتراض ها به شکل علنی در محیط این دانشگاه در حال برگزاری است که در گذشته تمام کسانیکه در این نوع تجمعات در داخل دانشگاه شرکت کرده بودند به کمیته انظباطی فراخوانده شده بودند؛همچنین گزارش شده در خارج از دانشگاه و در بلور دانشگاه نیروهای نظامی به طور گسترده حضور دارند .

حضور احمدی نژاد در این همایش به صورت بسیار محدودی اطلاع رسانی شده بود و سالن ابوریحان از ساعت ها قبل از این حضور توسط افرادی که به گفته دانشجویان چهره ه هایی نا آشنا بودند پر شده بود. در روزهای گذشته نیز رئیس دولت دهم به صورت پنهانی برای شرکت در همایش حکمت مطهر به دانشگاه تهران رفته بود که در آنجا هم اعتراض های دانشجویان شدت گرفت


نمایشگاه مجازی آثار شهید بهشتی راه اندازی شد

در پی حذف غرفه انتشار بقعه وابسته به بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی از نمایشگاه کتاب عده ای از علاقمندان این شهید بزرگوار اقدام به راه اندازی نمایشگاهی مجازی از آثار شهید بهشتی کردند. به گزارش خبرنگار کلمه، همزمان با آغاز بیست و سومین نمایشگاه کتاب ، نشر بقعه مطابق هر سال غرفه‌ای برای ارائه آثار آیت‌الله بهشتی در نمایشگاه تهیه كرد اما هنگامی كه برای بردن آثار (كتاب‌ها) مراجعه شد متوجه شدند غرفه به ناشر دیگری داده شده كه به لحاظ حروف الفبا ارتباطی به مجموعه غرفه‌های آن محدوده ندارد. این عمل مدیران فرهنگی دولت حاضر باعث شد تا جمعی از علاقمندان شهید بهشتی در وبلاگ »فرزند ملت«اقدام به عرضه مجازی آثار شهید بهشتی کنند. این وبلاگ ضمن معرفی آثار شهید بهشتی و نحوه تهیه آنها که توسط نشر بقعه منتشر شده هر روز متن چهار سخنرانی این شهید بزرگوار را نیز بر روی وبلاگ قرار می دهد. برخی از این سخنرانی ها حاوی فایل صوتی نیز است. http://farzandemellat.mihanblog.com


به مردم آگاهی دهید به گونه ای که عوام فریبان بفهمند مردم متوجه عوام فریبی آن ها هستند

حضرت آیت الله العظمی صانعی در دیدار اعضای «نهاد تجدد» دانشکده حقوق واحد تهران مرکز اظهار داشتند: «من در خصوص پروژه امام زدایی بارها هشدار داده ام و شما دانشجویان و فرهنگیان عزیز و همه ارادتمندان به امام امت(سلام الله علیه) هم وظیفه دارید که به جامعه هشدار بدهید که زمینه امام زدایی فراهم شده است و شاهد آن هم حذف برخی اصول اندیشه ای امام، توهین به بیت امام و حذف یاران امام و انقلاب است «.شاگرد برجسته و ارشد حضرت امام با بیان این که محبوبیت برخی افراد، وابسته و منوط به امام زدایی از سطح جامعه است، فرمودند: «عده ای امروز دارند خواب های خودشان را تعبیر می کنند و متأسفانه در فضای کنونی،عده ای از اقتدارگرایان متعدی به حقوق مردم علاوه بر در اختیار گرفتن سیاست و اقتصاد سعی در زمینه سازی برای سلطه بر افکار و اندیشه های دینی مردم هم دارند. «










۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه

یادداشت /دکتر علی محمد حاضری ، دبیركل انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها و عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس




اختصاصی ایران آزاد

با اساتید برجسته کشور چگونه رفتار می کنیم ؟
این روزها در آستانه روز معلم قرار داریم و علی القاعده دستگاههای علمی - آموزشی و نیز نظام آموزش عالی و دانشگاههای کشور ، در تکاپوی انتخاب ومعرفی اساتید ومعلمین نمونه خود قرار دارند . با خود می اندیشم اگر اصل تعیین روز معلم و تقدیر از اساتید وبرجستگان عرصه تعلیم وتربیت کشور امری مبارک ومیمون است آیا به راستی مجموعه عملکرد ها واقدامات نهادها وموسسات رسمی جامعه ما چقدر با این امر مبارک ، سازگار و همنوا است . این روزها با اخبار جسته وگریخته اما مستمر ومتواتری از برخورد با اساتید و بازداشت ، اخراج ، بازنشست کردن های حذفی ، صدور احکام تعلیق ، عدم تبدیل وضعیت استخدامی ، عدم تمدید قرارداد و... اساتید در نظام دانشگاهی کشور مواجه هستیم . برخورد هایی که ظاهرا ریشه در انتقادها و مخالفت این اساتید با پاره ای ازمواضع وعملکرد های بعضی از مسئولین دارد.
بدون آنکه بخواهم در خصوص همه موارد ومصادیق این برخورد ها اظهار نظری تعمیم یافته داشته باشم ، ترجیح می دهم در خصوص چند نفر از اساتید که آشنایی وشناخت طولانی مدت وبی واسطه ای از آنها دارم سخن بگویم وتاسف عمیق خود را از نحوه مواجهه با آنها ابراز دارم . آقایان دکتر علیرضا بهشتی استادگروه علوم سیاسی ودکتر قربان بهزادیان نژاد ، استاد میکروبیولوژی دانشگاه تربیت مدرس ، دکتر داوود سلیمانی استاد الهیات ومعارف اسلامی دانشگاه تهران و دکتر علی عرب مازار استاد اقتصاد دانشکاه علامه طباطبایی از جمله اساتیدی هستند که مشمول این گونه برخورد ها و تضییقات بوده اند . در عین حال با شناختی که از آنها دارم بی تردید آنها را نمونه های اعلای اساتید برجسته و الگو در نظام جمهوری اسلامی ایران به حساب می آورم. این ادعای خود را بر اساس ملاک های زیر مطرح می نمایم .
1- این عزیزان نوعا در رشته علمی وتخصص خود چهره ای برجسته ومعتبر و خالق آثار علمی ارزشمند شناخته می شوند و در حلقه همکاران دانشگاهی خود از چهره های موفق و ممتاز به حساب می آیند و بعضا حتی درجات ورتبه های علمی نظام دانشگاهی را با سرعتی بیشتر از حد معمول طی نموده اند .
2- این اساتید تماما از نظر اخلاق علمی وارتباطی اساتیدی منضبط ، متخلق و متواضع می باشند که روابط کاملا مطلوبی با همکاران و دانشجویان خود داشته اند و علاوه بر اشتهار علمی و تخصصی ، از اعتبار و محبوبیت اجتماعی مطلوبی نیز برخوردار هستند .
3- این بزرگان علاوه بر دو معیار علمی – اخلاقی عام فوق که تقریبا در همه نظامهای ارزشی وفرهنگی و مجامع علمی معتبر شناخته می شوند ، بر اساس ارزشهای ویژه جامعه اسلامی – انقلابی خودمان نیز مطلوبیت های چشمگیری دارند. همه آنان که با این عزیزان از نزدیک آشنایی دارند گواهی خواهند داد اینان مسلمانانی کاملا ملتزم و مقید به احکام شریعت به حساب می آیند و به جرات می توان گفت شرط عدالت در خصوص آنها به نحو اطمینان بخشی محرز است . همچنین این عزیزان به تناسب شرایط سنی ، سوابق بسیار ارزشمندی در مسئولیت شناسی ، تعهد اجتماعی و خدمات انقلابی و ایثار گرایانه دارند که نوعا گرفتاری های فعلی آنها نیز ریشه در همین ویژگی آنها دارد. سوابق جبهه و جنگ ، فعالیت در نهادهای انقلابی و حضور در صحنه های سیاسی و جبهه گیری های اعتقادی - سیاسی و پرهیز از فرصت طلبی ها و منفعت جویی های مرسوم ، در پیشینه زندگی و عملکرد آنها کاملا نمایان است .
این پیشینه ها وخصوصیات رادر حالی مرور کردیم که علیرغم داشتن مواضع انتقادی نسبت به پاره ای از رخدادها و عملکردها بویژه در جریان انتخابات ریاست جمهوری دهم و حوادث پس از آن ، این عزیزان در اتخاذ همین مواضع انتقادی نیز آنچنان معقول و معتدل عمل کرده اند که تا لحظه نگارش این سطور هنوز هیچ مرجع حقوقی و قضایی نیز هیچ گونه حکمی در اثبات تخلف یا مجرمیت این عزیزان صادر نکرده است ( صرف نظر از این که متاسفانه در شرایط فعلی لااقل در محکمه افکار عمومی بخش مهمی ازجامعه ، صدور چنین احکامی نیز لزوما اثبات گر مجرمیت آنها نیست )
به این ترتیب این بزرگان که بر اساس ملاکهای فوق می توانستیم انتظار داشته باشیم در ایام پیش رو هر یک به فراخور موقعیت خاص خود دریافت کنندگان مدالهای افتخار وتکریم در روز بزرگداشت معلم باشند ، اینک در حال تحمل گرفتاری ها و مجازات های غیر قابل باوری هستند که تا کنون چیزی جز طرح اتها م های اثبات نشده پشتوانه معتبردیگری نداشته است .تحمل حدود 10 ماه زندان مستمر که بخش مهمی از آن نیز در سلول های انفرادی بوده است از سوی دکتر سلیمانی ، تداوم بازداشت 4ماهه آقایا ن دکتر علی عرب مازار ودکتر بهزادیان نژاد و نیز بازداشت های مکرر دکتر علیرضا بهشتی و صدور احکام تعلیق خدمت برای دو نفر اخیر در دانشگاه تربیت مدرس ، نمادی از این گرفتاری ها و مضایق است . بی گمان همه می دانند که کسی چون دکتر علیرضابهشتی اگر از موضع دردمندی ومسئولیت شناسی ، منتقد وضع موجود نبود واگر کمترین تمایل و رغبتی به کسب مقا م و موقعیت به هر قیمت داشت ، امروز در جایگاهی به مراتب بالاتر از موقعیت اتهام زنندگان و محاکمه کنندکان وی قرار می داشت . به نظر حقیر ، چنین شکاف وفاصله ای بین وضعیت قابل انتظار و وضعیت محقق امثال بهشتی ها ، زیبنده نظام جمهوری اسلامی ایران نیست وعلاوه بر نارسایی های فعلی، تاریخ قضاوتی نازیبا از نظام بدست خواهدداد و این امر مسئولیت همه دوستداران نظام را در مسیر اصلاح وضعیت موجود دو چندان می کند

خبر ویژه






طی آخرین اخبار رسیده از نظر سنجی اینترنتی و جهانی مجله تایم(TIME) که طی آن از بین 100 شخصیت تاثیرگذار و مهم جهان،پرنفوذترین شخصیت سال را انتخاب می نمود ، میرحسین موسوی توانست با کسب آرایی قریب به یک و نیم میلیون در صدر این لیست 100نفره قرار بگیرد ؛ زهرا رهنورد نیز موفق به کسب رتبه دهم شد. قرار بوده است که عکس نفر برتر این نظر سنجی در روی جلد شماره آتی این مجله مهم چاپ گردد.

گفتاری از آیت الله شهید دکتر بهشتی



تعليم و تربيت (1)


متنی که در ادامه می خوانید سخنرانی شهید بهشتی در سالن اجتماعات آموزش و پرورش کرج و در جمع معلمان است که در سال 59 صورت گرفته و متناسب با حال و هوای امروز است.

قرآن به ما مى‏آموزد كه خداوند پس از آفرينش زمين و آسمان، گياهان و جانداران ديگر، خواست موجودى بيافريند كه در اين عرصه پهناور، با انتخاب خودش و به پاى خودش حركت كند و هدف و جهت را خودش انتخاب كند. از نظر ما، انسان بايد در انتخاب خويش و اراده خويش، و در حركت كردن، خداگونه باشد. بزرگترين خداگونگى انسان در همين بعد اوست: خود مى‏شناسد، خود مى‏سنجد، خود برمى‏گزيند، خود مى‏سازد و خود مى‏آفريند. خلاقيت بر اساس انتخاب خويشتن، بزرگترين و مهمترين بُعد خدا گونگى انسان است. از آنجا كه جهت اصلى اين گزينش و انتخاب، سبيل الله است، يعنى اينكه آدمى رو به خدا و در راه خدا حركت بكند، لذا براساس گزينش آگاهانه و آزادانه، بايد خداجوى باشد و خداپوى بشود. به اين ترتيب خداگونگى دوم او، يعنى به خصلتهاى كمال و تعالى آراسته شدن، پس از انتخاب آزادانه او تحقق پيدا مى‏كند. اين‏همه، تنها و تنها در پرتو تعليم و تربيت به وجود مى‏آيد. سرمايه انسان، علم گسترده او و منشها و روشهاى متعالى كسب شده اوست. يك انقلاب بايد از همه راهها و امكانها و فرصتها، در اين خط استفاده كند: خط آگاهى دادن و ساختن و آگاه كردن؛ تزكيه و تعليم، يا تعليم و تزكيه. در قرآن گاهى تزكيه مقدم بر تعليم آمده و گاه تعليم مقدم بر تزكيه؛ چون هر دو صحيح است. انسان با آگاهى، خط پاك‏انديشى و پاك‏رفتارى را پيدا مى‏كند و با هر قدمى كه در راه پاك‏انديشى و پاك‏رفتارى بردارد امكان آزادتر شدن بيشترى را به دست مى‏آورد.
اين ساختن انسانها بر فراز متعالى اسلام، راههاى گوناگون دارد. شما به اين نكته، كه روح عرايض امروز من است، با دقت توجه كنيد؛ بعد اگر ديديد كه اين اصل يك اصل مهم است، در تنظيم فعاليتها روى آن تكيه كنيد.
چگونه مى‏توان انسانها را - از نسل نوجوان كه آماده‏ترين نسل براى تعليم و تزكيه است، تا نسل سالخورده كه قسمت معظم فرصتها را پشت سر گذاشته - طى يك انقلاب، در مسير خودسازى آگاهانه، بر مبناى معيارهاى اصيل مكتب تربيت كرد؟ آنچه من مى‏خواهم عرض كنم اين است: مؤثرترين و پرتوانترين و پربُردترين راه، ايجاد يك جريان نيرومند پرجاذبه معنوى - مادى است كه افراد جامعه را در خود بكشاند و آنها را طورى با خودش ببرد كه حركتشان جوّى نباشد، اما از حداكثر زمينه )زمينه مساعد( و امكان، برخوردارشان كند.
براى اينكه نسلهاى مختلفِ يك جامعه انقلاب كرده، در مسير انقلاب و با معيارهاى انقلاب، خودسازى آگاهانه داشته باشند و انسانهاى نويى بشوند و تولّدى دوباره بيابند، لازم است انقلاب جريان پرتوانِ نيرومندِ گسترده‏اى را به وجود آورد كه بتواند افراد جامعه را در خودش فرو ببرد و با خودش هماهنگ سازد، اما به شكلى كه آنها حركتشان، حركت آگاهانه و آزادانه‏اى باشد، نه حركتى از روى جبر و تسليم. بنابراين، حالت »با خود بردن« نبايد بدون آگاهى و آزادى باشد، بلكه بايد حالت در اختيار نهادنِ حداكثرِ زمينه مساعد و امكانات را داشته باشد و شوق‏انگيز و رغبت‏انگيز باشد. اين بايد خط اصلى تعليم و تربيت، تربيت و تعليم، در همه نهادهاى انقلابى جامعه اسلامى ما باشد.
شما برادرها و خواهرها، روى اين نقطه نظر بينديشيد؛ نظر دهيد؛ و اگر آن را اصلى صحيح و موجه يافتيد، در ايجاد اين جريان كوشا باشيد. - اينك يكى يكى اين نكته‏ها را توضيح مى‏دهم.
اگر ما براى خودسازى انسانهاى يك جامعه انقلابى بخواهيم به همان شيوه آگاهى دادنهاى فردى، و حتى گروهى، و دعوت اشخاص به عمل صالح اكتفا كنيم، بدون آنكه به كل جريان به صورت يك كلّ بينديشيم و توجه كنيم، افراد به سمت حركت مى‏آيند، به سمت مكتب مى‏آيند، از ايمان و عمل صالح هم در درجات مختلف برخوردار مى‏شوند، ولى همواره حركتشان، آمدنشان، با برخورد با موانع و مشكلات و ناهمسازيهاى فراوان روبروست، به طورى كه فكر نمى‏كنند در يك نظام جديد قرار گرفته‏اند و حركت مى‏كنند. در اين صورت فكر مى‏كنند هنوز آهنگ حركت، شرايط حركت و شكل حركت، چيزى است شبيه آهنگ و شكل قبل از پيروزى انقلاب. يعنى هنوز با محيط خويش بيگانه است و در يك محيط نامساعد، دارند با تمام تلاش دست و پا مى‏زنند؛ و اين درخور حركت پس از پيروزى انقلاب نيست. اين درخور حركت قبل از پيروزى انقلاب است. اگر امروز پسران و دختران، مردان و زنان مسلمان در جامعه ما، احساس كنند كه گويى دارند در يك محيط ناآشناى نامساعد تلاش و كار مى‏كنند؛ اگر آهنگ حركت و تلاش اجتماعى در اين جهت قرار نگيرد كه جوان و نوجوان ما در درون خودش، قوم و خويشى و پيوند آشنايى و برانگيزاننده با محيط اجتماعى و نظام اجتماعى‏اش حس نكند، سرعت حركت و سازندگى حركت افت پيدا مى‏كند؛ مى‏شود شبيه ماههاى قبل از پيروزى انقلاب؛ آن‏هم نه سال آخر و دو سال آخر و سه سال آخر؛ مى‏شود شبيه ايام عسرت؛ شبيه ساعة العسره و ساعات العسره؛ ساعتهاى عسرتِ چندين سالِ قبل از پيروزى انقلاب. شما در آن موقع چقدر توقع داشتيد كه كار و حركتتان بُرد داشته باشد؟ چقدر انتظار داشتيد كه افراد به سويتان بيايند؟ آيا در آن سالها انتظارِ يدخلون فى دين الله افواجا(2) را مى‏داشتيد؟ مثلاً شما در سال 55 54 53 52، انتظار اين را داشتيد كه مردم و نسل جوان يدخلون فى دين اللّه افواجا؟ در آن سالها اگر شما شب و روز تلاش مى‏كرديد و دو يارِ مسلمانِ باايمانِ مبارز پيدا مى‏كرديد، كلى خوشحال بوديد. ولى شما حالا در آن شرايط و محيط نيستيد. حالا شما مى‏خواهيد حركت طورى تنظيم بشود و آهنگ حركت طورى باشد كه بتواند هر چه سريعتر در داخل مرزهاى ايران، اين سى و شش ميليون آدم را مسلمان كند؛ و لااقل آهنگ غالب و مسلط بر جامعه را آهنگ اسلامى كند و هر چه سريعتر اين جامعه الگو و اسوه نوساخته بتواند خودش انقلاب را به تمام دنياى اسلام و حتى تمام دنياى انسانيت صادر كند. انتظار شما اين است. اگر يك جوان مبارز مسلمان در سال 1356 زخم مى‏خورد و او را به بيمارستان مى‏بردند و در آنجا مورد بى‏مهرى همه قرار مى‏گرفت، دل‏آزرده نمى‏شد. مى‏دانست در نظام ضد اسلامى زندگى مى‏كند. اما امروز وقتى يك مجروح انقلاب را به »بيمارستان هدايت« مى‏برند و در حالى كه او را روى برانكار حركت مى‏دهند و سرم به او وصل كرده‏اند يك ذره آب مى‏خواهد و آن خانم پرستار برمى‏گردد به او هتاكى و فحاشى مى‏كند و به انقلاب و خط انقلاب دشنام مى‏دهد، اين جوان متأثر مى‏شود. چرا؟ براى اينكه در مقطعى از انقلاب است كه انتظار قلبى‏اش اين است كه يك جريان نيرومند و پرتوان بتواند اين نامسلمانها، اين دور از اسلامها، اين ضد اسلامها را جذب كند و با خودش ببرد. پس، اگر كارها صرفاً موضعى باشد، شبيه كارهاى 6-7 سال قبل، نمى‏تواند پاسخگوى انتظارات همه ما و بخصوص نسل جوان ما در اين مقطع از انقلاب باشد. كارهاى بريده و موضعى ديگر براى اين زمان رضايت‏بخش نيست. دقيقاً روى احساس خودتان، روى احساس برادرها و خواهرهاى قوم و خويشتان، روى احساس هم‏مدرسه‏اى‏هايتان، روى احساس شاگردهايتان دقيق بشويد؛ مى‏بينيد اينها در اين مقطع از زمان انتظار جريان نيرومندى را دارند و ديگر با اينگونه موفقيتهاى نسبىِ موضعى اشباع نمى‏شوند.

اهميت تحزّب و سازمان يافتگى

بنابراين، نيروها بايد طورى هدايت بشوند، طورى سامان پيدا كنند، طورى سازماندهى شوند، كه به ايجاد يك جريان قوى و نيرومند منتهى شود. اينكه مى‏بينيد اين روزها همه مى‏كوشند تا شكل و سازمان يافتگى را بكوبند و حتى ضد اسلام و ضد قرآن معرفى كنند، بحثها و مقاله‏ها عليه حزب و سازمان و تشكيلات مى‏گويند و مى‏نويسند، براى اين است كه درست فهميده‏اند. اگر در اين مقطع از زمان، حركتها به صورت حركتهاى نيرومند، سازمان‏يافته و آفريننده جريانهاى قوى درنيايد، اشباع كننده و ارضاع كننده نخواهد بود و در نتيجه رو به افت و افول خواهد گذاشت.
پس اين نكته اول: ضرورت انكارناپذير اين مقطع از انقلاب اين است كه تلاشها به جاى اينكه تلاشهاى موضعى باشند، تلاشهاى گسترده منسجم باشد. بحث بر سر اين نيست كه با چه نامى نيروهاى مؤمن مسلمان تشكيل شوند؛ نام حزب باشد، نام سازمان باشد، نام انجمن باشد، نام كانون باشد؛ اين بحث مطرح نيست. بحث بر سر اين است كه بايد نيروهاى مؤمن مسلمان با هم متشكل شوند؛ يكى شوند و جريانى نيرومند به وجود آورند. بحث بر سر اين است. شما معلمان، بياييد تلاش كنيد، يك كانون گسترده اسلامى معلمان در سطح كشور به وجود بياوريد؛ با هم متشكل شويد، هماهنگ شويد، همراه شويد، هم‏خط شويد، تا بتوانيد به صورت يك گروه گسترده در ميدان اصليتان، يعنى مدارس، كار هماهنگ بكنيد؛ آن‏هم نه بريده از كل اجتماع. امروز ما واحد غيرسياسى نداريم. اينها مال زمان شاه بود كه ما براى اينكه استتار داشته باشيم و فعاليتهايمان را زير پوششى ببريم و آنها را اغفال كنيم، مى‏گفتيم، آقا اجتماع معلمين غيرسياسى است. دين و سياست ما يكى است و سياست و دين ما يكى است. مگر مى‏خواهيم آن نكته قرآن و آن بيان اسلام را از خاطر دور نگه داريم؟ اسلام دينى است كه سياستش عبادت و عبادتش سياست است. اسلام دينى است كه معلمى‏اش، قضاوتش، سربازى و پاسدارى‏اش، طبابتش، صنعتش، كشاورزى‏اش، شهردار بودنش، فرماندار بودنش، همه بايد عبادت و خدمت در راه خدا باشد. همه اينها بايد آهنگ داشته باشد و همه‏اش بايد به صورت اجزاى منسجم يك جريانِ نيرومندِ سازنده دربيايد. مگر شما از اسلام برداشتى غير از اين داريد؟ مثل اينكه مى‏گويند، آقا، روحانيت برود كنار؛ روحانيت از سياست جداست! ما چنين خبرى نداريم. ما يك اسلام و يك امت اسلامى داريم، منسجم. همه‏اش با هم يكى است. آهنگ واقعى توحيد همين است. حتى زندگى مادى و معنويمان با هم درآميخته است. ماديت بريده از معنويت و معنويت رها كرده از ماديت و ترك گوينده ماديت نيست. ما نيازهاى مادى داريم، نيازهاى اقتصادى داريم، نيازهاى مصرفى داريم، ولى خطمان خط خداست. آرمانمان آرمان معنوى است ولى از بستر زندگى صحيح مادى حركت مى‏كنيم به سوى هدف متعالى معنوى. با اين بستر كه دشمنى و مخالفت نداريم. معنويت‏گرايى ما معنويت‏گرايى رهبانيت و تصوف و زهد و پارسايى منفى صوفيانه نيست. معنويت براى ما اين است كه هيچ چيز زندگى بيش از يك گذرگاه ارزش ندارد. لباسمان، خانه‏مان، كاشانه‏مان، خيابانمان، شهرمان، اينها همه گذرگاه است، منزلگاه نيست. براى ما زندگى مادى گذرگاه است. از اينجا كه حركت مى‏كنيم، هدف برايمان معلوم است كجاست. و چون گذرگاه است، بيش از يك گذرگاه هم به آن بها نمى‏دهيم. معنويت به اين نيست كه بگوييم از روى ماديت يك پل بزن و عبور كن؛ يا بال در بياور و عبور كن! اين نيست خط اسلام. وقتى مى‏گوييم رهبانيت ضد اسلام است منظورمان همين است. اينكه بگويند ما يك سازمان صنفى معلمى هستيم و سياسى نيستيم، اين دروغ است. اين سخن اصلاً با اين حركت نمى‏خورد. اين اولين نقطه انحراف است. شما معلمين مسلمان، سازمان نيرومند گسترده‏اى به وجود بياوريد كه بتواند همه نيروهاى شما را در خط خدا و خط اصيل اسلام بسيج كند و به كار بيندازد. در عين حال، اين سازمان بايد قدرت اين را داشته باشند كه با مجموعه واحدهاى ديگر، يك سازمان گسترده هماهنگ دينى، سياسى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى به وجود آورد. اين خط ماست، و در گفتن اين خط نيز خواهش مى‏كنم هيچ وقت تقيّه نكنيد. ما در زمانى هستيم كه بايد پوست‏كنده حرف بزنيم و پوست‏كنده حركت كنيم.
بنابراين، نداى من امروز در جمع شما اين است: معلمان جمهورى اسلامى ايران! معلمان مؤمن به خط انقلاب! متحد و يكپارچه بشويد، براى اينكه نقش خودتان را هماهنگ با جريان كل انقلاب، هر چه هماهنگ‏تر و منسجم‏تر و سازنده‏تر ايفا كنيد. آنچه مى‏تواند تعليم و تربيت را درخور انقلاب، اسلام و امت پيروزمندمان، سازنده و آفريننده بسازد، اين است كه بخشى از يك جريان نيرومند پرتوان گردد. به هيچ وجه به تلاشهاى موضعى اكتفا نكنيد. ممكن است تا اين جريان به وجود نيامده، هر كسى از موضعى آغاز كند. اين اشكالى ندارد، ولى اين آغاز بايد در خط به وجود آوردن هر چه سريعتر آن جريان نيرومند باشد. - اين نكته اول.
نكته دوم اينكه اين جريان بايد بتواند افراد اين جامعه را در خودش فرو ببرد. برادرها و خواهرها! جريان انقلاب اسلاميتان بايد داراى جاذبه‏اى قوى بشود. اعتراف كنم كه در اين هيجده ماه پس از پيروزى، در جاذبه‏دار كردن نظام اسلاميمان، به اندازه‏اى كه دلمان مى‏خواهد، آرزو داشته و داريم، عملاً توفيق نداشته‏ايم. دقيقاً حركت كنيد. فكر كنيد، ببينيد كجاى كار عيب داشته كه جاذبه‏ها در حد انتظارمان نبوده است. نظام اسلامى بايد نورانيت اسلام از او روز به روز بيشتر به چشم بخورد. نورانيت، پاكى، آن صفا و آن صداقت و راستى كه براى فطرت هر انسان، به خصوص نسل جوان و نوجوان، جاذبه‏اى نيرومند دارد، اين در آن حد ايدئال ما نبود. تا يك‏يك ما در برخوردمان، در گفتارمان، در رفتارمان، اين نورانيت، آن فروغ يزدانى و الهى، اين فروغ پرجاذبه ديده نشود، كل جريانْ نورانيت متناسب با انقلابى برخاسته از اسلام را به دست نخواهد آورد.
آن روح ايثار، آن روح از خود گذشتن، آن روح با دروغ و كجى در ستيز بودن، آن انصاف نسبت به خويشتن، نسبت به ديگران منصفانه برخورد كردن، آن تواضع، آن فروتنى، و آن برادرانه برخورد كردن و خواهرانه برخورد كردن؛ اينها دين فطرت است. ما در بعد اقتصادى خيلى مى‏توانستيم در اين مدت كار بكنيم. ولى انصاف اين است كه خيلى كارها را نكرده‏ايم. هنوز روابط اقتصادى را به سمت عدل به حركت درآوردن به حد مطلوب و به حدى كه متناسب با اسلام حق و عدل باشد نرسيده است. آن مديريت و نظام ادارى را در جامعه، دگرگونيهاى بنيادينى كه بتواند نظم طاغوتى مديريت را كنار بزند و يك نظم الهى و انسانى را به وجود بياورد، نداشته‏ايم. حتى در نهادهاى بسيار عزيز انقلابمان هنوز نتوانسته‏ايم موفقيت فراوانى را عرضه كنيم. در خود اين نهادها گله‏ها مكرر به گوش مى‏خورد. تلاش كنيد، و تلاش كنيم، كه جاذبه اين جريان روز به روز بيشتر باشد. صرفاً كارش دافعه نباشد. در جريان انقلاب اسلامى، امروز دافعه كم و بيش هست و به چشم مى‏خورد. البته آن هم در حد نصاب نيست؛ براى اينكه خيلى از چيزهايى را كه بايد قوياً دفع كند هنوز قوياً دفع نمى‏كند.
معلم عزيز! تو بايد در كلاس و مدرسه‏ات همواره آن حالت نمونه بودنت را بيشتر كنى. آيا بچه‏ها از شما به عنوان معلمِ دلسوزِ كاردانى كه كار خودش را خوب بلد است و تعليم و تدريس و كلاسدارى و برخورد با بچه‏ها را خوب مى‏داند؛ حوصله دارد؛ دلسوزى دارد؛ عشق مى‏ورزد به اينكه آنچه را يك معلم بايد به يك دانش‏آموز ياد بدهد به وى بياموزد؛ سر كلاس كه مى‏آيد دائماً به ساعتش نگاه نمى‏كند كه كى زنگ بخورد؛ زنگ مدرسه كه مى‏خورد زودتر از بچه‏ها از مدرسه فرار نمى‏كند؛ مى‏ماند؛ )چون او از اين بچه‏ها جدا ناشدنى است؛ او عشق مى‏ورزد كه هرچه مى‏شود ساعتى بيشتر و دقايقى بيشتر را با آن نونهالان عزيزش بگذراند( - بچه‏ها از شما چقدر رضايت دارند؟ شما چقدر اين روحيه‏ها را داريد؟ اين مى‏شود جاذبه اين جريان در رابطه با شما. آيا معلمها در مدرسه، در رابطه با يكديگر، در رابطه با خدمتگزار مدرسه، در رابطه با مدير مدرسه، واقعاً توانسته‏اند يك جوّ برادرانه، خواهرانه، به وجود آورند يا نه؟ چقدر؟ اينها جاذبه‏هاست. آيا هنوز هم وقتى زنگ كلاس مى‏خورد، آقاى ناظم يا خانم ناظم، آقاى مدير يا خانم مدير، مى‏آيند درِ اتاق شما معلمان را باز مى‏كنند، سلام عليكم مى‏گويند، كه پاشويد، برويد سر كلاس؛ يا نه، قبلاً خودتان رفته‏ايد؟ روابط جور ديگر شده يا نه؟ بالاخره جلسات شوراى مدرسه، واقعاً جلسات شَور است يا جلسات كلنجار رفتن است؟ راستى، معلمين ما مطالعات دينى و حرفه‏اى‏شان براى بالا رفتن مهارتشان در رشته درسى خودشان، بيشتر از دو سال قبل شده يا خداى ناكرده كمتر شده؟ راستى، ايجاد كلاسهاى كارآموزى و بازآموزى هنوز هم در گرو فعاليتهاى اداره كل آموزش ضمن خدمت، با پرداخت حق شركت در كلاس و اياب و ذهاب و اين حرفهاست يا ديگر بازآموزى، انقلابى شده، همه مى‏خواهيم بيشتر بياموزيم و آموزش ضمن خدمت داشته باشيم؟ اينهاست جاذبه‏هاى انقلاب. و شما اى برادرها و خواهرهاى علاقه‏مند به حركت در خط اصيل اسلام! در راه كلاس بازآموزى پيشگام و پيشتاز باشيد. چرا در هر مدرسه، در هر بخش، و در هر شهرى، به وسيله خود شما! تشكيل نشود؟ اين تكلّف، اين تشريفات، اين بروكراسى! مگر شما نمى‏توانيد از راه مبادله تجربه به يكديگر بيشتر بياموزيد؟ كدام معلم است كه در دوره كارش دو تجربه جديد نداشته باشد؟ و كدام معلم ديگر است كه از تجربه او بى‏نياز باشد؟! اين مى‏شود كلاس بازآموزى؛ اين مى‏شود بهترين آموزش ضمن خدمت. هر ماهى جلسه‏اى براى هر رشته در خود كرج اشكالى دارد؟ حتماً ابلاغ مى‏خواهد؟ دائماً مى‏گوييم با نظام كاغذبازى مبارزه كنيد. چگونه؟ اگر ما هنوز هم براى هر كارمان منتظر كاغذيم، مى‏خواهيم با چه مبارزه كنيم؟ مى‏توانيد يك چنين كلاسهايى داشته باشيد. بچه‏ها هم خودشان باخبر مى‏شوند. از طريق بچه‏ها هم پدرها و مادرها باخبر مى‏شوند. اعلام در راديو و تلويزيون هم نمى‏خواهد - البته بگويند؛ ولى ضرورتى ندارد. مى‏دانيد با چنين عملى چقدر بر جاذبه اين جريان مى‏افزاييد! بايد اين جريان جاذبه پيدا كند؛ و جاذبه‏اش به بيشتر شدن ميزان عمل صالح كسانى است كه در اين جريان حضور دارند.
اين شعار ماست كه بالاترين دعوت و مؤثرترين دعوت - )دعوت يعنى همان خواندن؛ يعنى جذب كردن( - به عمل صالح است. »و كونوا دُعاةَ الناس بغير السنتكم.«(3) در حديث ديگر هست: »و كونوا دعاةً الى انفسكم بغير السنتكم.«(4) جذب كنيد و فراخوانيد ديگران را به راه خويش، اما نه با زبانهايتان؛ پس با چه؟ با قلمتان؟ قلم هم برادر يا خواهرِ زبان است. پس با چه؟ با عملتان. و عمل شما در خط يك معلم بيش از هر چيز در همان مسئوليت شما متجلّى خواهد شد. هر يك از ما، در حوزه كار خاص خودش، هم مى‏تواند جاذبه‏آفرين باشد و هم مى‏تواند، خداى ناكرده، نزديكان را از هر چه مسلمانيست دلزده و بيزار كند. شوخى نكنيد! همين حرفهايى را هم كه اينجا عرض مى‏كنم، اگر صرفاً براى گفتن و شنيدن باشد واقعاً نمى‏ارزد. نه براى شما عزيزان مى‏ارزد كه اينجا وقتتان را تلف كنيد و نه براى من. البته من به عنوان يك ديدار از برادرها و خواهرها، خيلى هم خوشحال هستم، اما حيف است كه خوشحالى‏ام اين حد باشد.
بنابراين، نكته دوم تكيه روى جاذبه اين حركت است. در كلِّ حركت هم همين‏طور است. بالاخره بايد ببينم امسال در كرج براى آبادتر شدن و بهتر شدن منطقه‏هاى محروم اين شهر جمعاً چقدر كار صورت گرفته و چه كسانى اين كار را صورت داده‏اند و كدام نيروها در انجام اين خدمات پيشگام و پيشتاز بوده‏اند. و السابقون السابقون.(5) شما و همراهان شما و عناصر تشكيل دهنده اين جريان، در اين صورت جهد خواهيد كرد. اين‏قدر به فكر اين نباشيد كه اين ولنگارها، اين مانع تراشها، اين مزاحمها، چه مى‏گويند و چه مى‏نويسند. بيشتر به فكر اين باشيد كه شما خود چه مى‏كنيد، كه كرده شما باطلِ سحرِ نوشته و گفته آنهاست. آيا باطل سحرى بهتر از اين هم سراغ داريد؟ البته، اين را مى‏پذيرم كه توضيح دادن هم لازم است. مى‏پذيرم كه آگاهى دادن هم لازم است. اما توضيح دادن در طى عمل؛ يا درست در آغاز عمل. اگر قرار شد فقط توضيح دادن باشد بدون از عمل، آن توضيح هم دلنشين نخواهد بود.
پس نكته دوم اينكه حركت، جريان نيرومند و جاذبه قوى داشته باشد - از اين راههايى كه اشارتاً عرض كردم؛ والاّ شما خود دهها نمونه ديگر را مى‏شناسيد.
نكته سوم: جريان طورى باشد كه انسانها را در خودش فرو ببرد؛ اما نه يك فروبردنى كه خودآگاهى و انتخاب آزاد را از آنها سلب بكند و به شكل يك جبر اجتماعى در بيايد و بگويد، اى انسانهايى كه پهلوى من ايستاده‏ايد، بايد با من بياييد! اين نمى‏تواند دوام داشته باشد و اصولاً نمى‏تواند ما را به راه اسلام ببرد. ما بايد اصلِ »لااكراه فى الدّين، قد تبيّن الرّشد من الغى، فمن يَكفر بالطّاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى لانفصام لها«(6) را رعايت كنيم. روى كلمه كلمه اين آيه دقت كنيد. بايد تك‏تك اين شعارها، كه در هر يك از اين جمله‏هاست، حفظ بشود. اجبارى در انتخاب آيينِ زيستن نباشد. آنچه هست، روشن كردن راه و بيراهه است. چنين كنيد كه هر كس به خدا ايمان آورد، هر كس به طاغوت كفر ورزيد و پشت كرد و به خداى رو آورد، دريابد كه رشته‏اى را در دست گرفته كه گسستن در آن راه ندارد و مى‏تواند با آن تا آخر راه را برود. همه اينها را بايد بيابد. براى اين منظور بايد هميشه در كارهايمان و در برخوردهايمان و در نظام دادنهايمان طورى عمل كنيم كه انسانها حس كنند دارند به پاى خودشان حركت مى‏كنند؛ آن‏هم نه يك احساس كاذب، بلكه يك احساس صادق. در پى اين مديريت، نقطه نظرى كه مناسب است همواره دنبال شود همين است. چون دو جور مديريت هست: مديريتى كه اداره‏شونده‏ها را در يك مكانيسم قوى قرار مى‏دهد و آنها چون ذرّاتى با يك مغناطيس نيرومند، اما فاقد آگاهى، به دنبال مدير حركت مى‏كنند. اين مديريت درخور يك جامعه انسانى و اسلامى نيست. يك نوع مديريت هم هست كه هميشه به اداره‏شونده‏ها ميدان مى‏دهد كه احساس كنند خودشان دارند فكر مى‏كنند؛ خودشان دارند خلاقيت نشان مى‏دهند؛ خودشان ابتكار و ابداع دارند و خودشان دارند حركت مى‏كنند. اما مى‏دانند كه حركتهايشان بايد به هم پيوسته باشد؛ تك نمانند. ايمان آورده‏اند به اينكه تك ماندن همان و باطل شدن و عاطل شدن و بى‏ثمر، يا كم ثمر شدن همان. اين مديريت پايدارتر است. در اين راه بايد خيلى خون دل خورد. يك معلم بايد خيلى خون دل بخورد تا كلاس را طورى اداره كند كه بچه احساس آزادى هم بكند. خيلى خون دل خوردن دارد و خيلى انسان بايد در خودش سرمايه جمع كند تا بتواند اين كار را بكند. ولى معلمان عزيز بايد به عنوان يك معلمِ متعهد مسلمانِ انقلابى اين كار را بكنند، والاّ از بچه‏ها مهره ساختن هنر نيست. از بچه‏ها مهره نسازيد! اين كار آخر و عاقبت ندارد. ما در رابطه با تهاجم عناصر كوچك و بزرگ به جامعه، اين آهنگ را مى‏دانيم، ولى در رابطه با كار شما كه معلم هستيد، اين موضوع به صورت خاص مطرح مى‏شود.
اى معلم! اى مدير! مى‏توانى در مدرسه ساخته شده بر اساس معيارهاى انقلاب اسلامى چنين جوّى را به وجود آورى تا اين نوباوگان عزيز هر چه زودتر رشد كنند، شكوفا شوند، به بر دادن و بار دادن و ثمربخش بودن برسند، اما هميشه حس كنند كه اين خودشان هستند كه دارند حركت مى‏كنند. حتى تشويق و تنبيه هم بايد در خدمت اين هدف باشد. اگر تشويق در خط گول زدن و فريفتن و طمع برانگيختن باشد، ضد اين آهنگ اسلامى است. اگر تنبيه در خط مرعوب كردن و انسانها را، خرد يا بزرگ، كوچك يا بزرگ، از هويت و استقلال و شخصيت تهى كردن باشد، اين هم راه اسلام نيست. تشويق و تنبيه بايد باشد، ولى در حد متناسب با برانگيختن نيروها اين هم نكته سوم.
نكته چهارم اينكه اين جوّ شوق‏انگيز و برانگيزاننده طورى به وجود آيد و به سمتى برود كه حركت عظيم انقلاب اسلامى امت ما بتواند هر چه زودتر در جهان بدرخشد و با درخشيدنش انقلابمان صادر شود ]تكبير حضار[. محال است انقلاب اسلامى طورى منزل داده شود كه بيرون از مرزهاى ايران آن را فقط يك انقلاب ايرانى بشناسند و بعد درداخل ايران پيروز شود. اين محال است. اگر آب و رنگ اين انقلاب يك آب و رنگ محلى و موضعى شد، حتى در محل و موضع خود هم موفق نخواهد شد. اين محال است. بايد تمام خصلتها و ويژگيهاى جهانى بودن اين انقلاب را دقيقاً ذكر كنيم. شعارها، موضع‏گيريها، تكيه كردنها و تأكيدها، بها دادنها، همه بايد طورى تنظيم شود كه به جهانى بودن آرمان و راه اين انقلاب ذرّه‏اى خدشه وارد نيايد؛ وگرنه اين انقلاب حتى در درون مرزهاى ايران شكست خواهد خورد. در اين نكته ترديد نكنيد.
كسانى كه به هر عنوان مى‏كوشند در هويت خالص و اصيل اسلامى اين انقلاب عوامل ديگرى را وارد كنند كه حتى يك مطالعه‏گر باانصاف خارجى هم حس كند كه اين انقلاب انقلابى است ايرانى، اينها بدانند كه آگاهانه يا ناآگاهانه دارند به اين انقلاب، به اين ملت، و حتى به مردم دنيا دارند، خيانت مى‏كنند. پيوند ما با اين آب و خاك كه ديگر اين همه حرف ندارد! معلوم است كه ايران آب و خاك ماست. معلوم است كه ما بايد از اين سرزمين دفاع كنيم. معلوم است خانه خودمان را دوست داريم. اينكه اين‏قدر گفتگو ندارد! اينكه ما يك جور لباس پوشيدن و يك جور راه رفتن و يك جور سلام عليكى را ياد گرفته‏ايم كه بر اساس رسوم و زبان فارسى است امر روشنى است. اينكه بالاخره ما مى‏خواهيم با زبان فارسى با هم حرف بزنيم معلوم است و جاى شك و ترديد و بحث و جنجال ندارد. نظام جمهورى اسلامى مى‏خواهد حتى براى غير مسلمانهايى كه در اين آب و خاك زندگى مى‏كنند سعادت بيافريند. بنابراين، انسان غيرمسلمان و شهروند غيرمسلمان جمهورى اسلامى هم بايد احساس كند كه اينجا سعادت دارد - و اين ضرورت انقلاب ماست. اينها همه معلوم است. مگر غير از اين مى‏شود؟ اينكه ما نبايد مزاحم زبان ارمنى و ترك و كرد و بلوچ و عرب و تركمن و لر و... باشيم معلوم است. تازه آنها هم كه فارسى حرف مى‏زنند، يزدى يك لهجه دارد، اصفهانى يك لهجه دارد، مشهدى يك لهجه دارد، سبزوارى يك لهجه ديگر دارد. دو تا روستا پهلوى هم گاهى اوقات زبان همديگر را نمى‏فهمند. در اين بحثى نيست و اين همه جنجال ندارد. پس چه مى‏گويى مليّت، مليّت، مليّت؟! كارى مى‏كنند كه همان اولِ كار به ذهن بچه‏هاى ما بيايد كه مثل اينكه نظر اسلام به مليت يك طورى است كه ما نمى‏توانيم جنبه‏هاى مثبت ملّت و مليّت و وطن را حفظ كنيم. اين دروغ است. اين مسائلى كه تحت عنوان مسائل ملى گفته مى‏شود، اينها مسائل ساده‏اى است؛ روشن است. آن مليّتى كه ما براى انقلابمان و اسلاممان خطر مى‏دانيم اين است كه كسانى بخواهند بگويند ما در ايران يك انقلاب ملّى داريم. اين خطرناك است. اصلاً هم دروغ است و هم خطرناك هست. ما در ايران يك انقلاب اسلامى و مكتبى داريم ]تكبير حضار[. و همان‏طور كه از روز اول گفتيم، و باز هم مى‏گوييم، اى هموطن مسيحى، يهودى، زردشتى، شيعى، سنى، لر، ترك، آذربايجانى، عرب، تركمن، بلوچ، و هر چيز ديگر! تو بدان كه اين نظام اسلامى، خود را در برابر سعادت تو و خانواده‏ات متعهد مى‏داند. با او همگام و همراه باش و از سعادتى كه مى‏آفريند برخوردار شو! همين! و تو در لهجه سخن گفتنت، در لغت و زبانت، در كيفيت لباس پوشيدنت، تا حدى كه با اصول لباس پوشيدن اسلام سازگار باشد، و در معاشرتها و مناسبتهايت، تا حدى كه با اصول اسلام سازگار باشد، آزادى كامل دارى. تو با ديگران و با مسلمانان از حقوق مساوى برخوردارى. مسلمان هم كه نباشى از حقوق شهروند غير مسلمان جمهورى اسلامى برخوردارى؛ چه يك غير مسلمان عرب باشى، چه يك غير مسلمان فارس. اينجا حكومت فارس بر غيرفارس نيست. اينجا حكومت، حكومت اسلام است. اينها را بگوييد و بگوييم و روشن كنيم، و آن بُعد برازنده انقلاب اسلاميمان را حفظ كنيم.
اميدوارم شما معلمين عزيز در برخورد با همكارانتان و در برخورد با شاگردهايتان و در برخورد با محيط زندگى و محلتان، بتوانيد عملاً و قولاً و فكراً و فعلاً، در انديشه، در رفتار و در گفتار، اين حرفها را همواره به محيطتان منتقل كنيد. و مطمئن باشيد كه وقتى شما اين مسئوليتتان را قوياً و مشتاقانه شناختيد و ايفا كرديد و، همان طور كه اول عرض شد، آن را در پيوند و در رابطه با يك جريان عظيم و نيرومند و قوى و پرجاذبه اسلامى، در اين مقطع از انقلاب ادا ساختيد، عبادتى بزرگ را كه شب و روز به آن مشغوليد پيشه خود كرده‏ايد. كه خداوند خدمت انسانها را به خلق خود، اما براى رضاى خدا، همواره عبادتى بزرگ شمرده است.
اين عرايض من بود در زمينه مطلبى كه پيشنهاد شده بود تا در رابطه با مسئوليت خواهرها و برادرهاى معلم عرض كنم.


...................( Anotates ).................
1) متن سخنرانى در سالن اجتماعات اداره آموزش و پرورش شهرستان كرج، 1359.
2) سوره نصر (110)، آيه 2.
3) بحارالانوار، ج 70، ص 309.
4) بحارالانوار، ج 70، ص 299.
5) سوره واقعه (56)، آيه 10.
6) بقره (2)، آيه 256.

یادداشت /دکتر تقی شامخی؛عضو هیئت علمی دانشگاه تهران(دانشکده منابع طبیعی کرج)

اختصاصی ایران آزاد

روز معلّم بر همة اهالي شهر دانش مبارك‌باد
اگر معلّمي شغل انبياء است، آنچنان كه رسالت انبياء بوده،هيچكس از حيطة اثرگذاري‌اش بيرون نمي‌باشد. و در اين صورت بايد اميدوار باشيم كه هر شهري شهر دانش و در اين شهر جايگاه علم و علم‌آموزي رفيع باشد... در حفظ اين جايگاه عوامل متعدّدي دخالت دارد:
فراهم آوردن زمينة فعّاليّت معلّم، نياز به معلّم، تغيير روابط اجتماعي و ارتقاء آن در جهت آسايش انسان‌ها و...
اگر چنين است لازم مي‌شود كه معلّمي به عنوان يك رسالت همه جانبه ديده شود.
معلّمي اين نيست كه استادي جزوه‌اي را در زمينة دانش يا فنّ معيّني به دانشجويان بياموزد. در اين حد مطالب مي‌تواند دركتابي گردآوري شود كه امروز به كمك امكانات الكترونيك دامنة توزيع آن بسيار گسترده‌تر نيز شده‌است.
معلّم دانش را در شرايط زماني و مكاني معين و براي مخاطب معيّن، با هدف بهره‌گيري از آن و هماهنگ با اهداف حقيقي دانش كه تعالي انسان‌هاست، مي‌آموزد. رسالت اصلي آموزش همين بخش آن است. اگر به اين ترتيب عمل شود، دانش آموخته حامل علمي در راه خدا، خدمت به جامعه و براي بشريّت خواهد بود. به‌اين ترتيب است كه دانشجو همانطور كه از بحث تخصّصي استاد استفاده مي‌كند، از رفتار ، روش، اخلاق، منش و بينش استادش نيز مي‌آموزد! و به اين ترتيب پايگاه و زمينة دانش براي تعالي جامعه شكل مي‌گيرد.
وظيفة ماست كه نگذاريم اين رسالت و مسئوليّت تجزيه شود، كه اگر چنين شود جايگاه حقيقي استاد و معلّم از دست رفته‌است. هم اساتيد با اين باور به دانش بپردازند و هم دانشجويان و اهالي شهر دانش با اين توجّه به جايگاه معلّم نگاه كنند.
اگر چنين شود، دانشگاه نيروي محرّّكة جامعه در مسير توسعه و تعالي خواهد بود. اِن شاء الله...
اِن شاء الله...

پیام نخست وزیر امام به مناسبت روز کارگر و معلم+ ویدئو


چکیده: کارگران و معلمان تولید کنندگان ثروت و تولیدکنندگان علم و فضیلت و اخلاق در کشور هستند و بدون فعالیت آنها نیل به ارزش های بنیادی در یک نظام امکان پذیر نیست/بازارهای ملی ما پر از کالاهای خارجی شده و در حقیقت ما تمام بازار داخلی خودمان را در رابطه با کالا ، خدمات و سرمایه به بیگانه واگذار کردیم/ کارگر و معلم چه می خواهد؟آنها می خواهند کشور توسعه پیدا کند، آنها آزادی می خواهند، آنها دنبال عدالت هستند/ معلمی به گونه ای بود که باعث می شد فرد مورد اعتماد ملت قرار گیرد که اگر این منزلت از نظر سیاسی تنزل پیدا کرده از نظر ملت تنزل پیدا نکرده است/ اقدامات خلاف تدبیر، تاثیر خود را روی سفره مردم نشون میدهد. عظمت یک کشور در دلبستگی و دلگرمی مردم نسبت به آینده خودشان است. نگاه و امیدواری که نسبت به آینده دارند. صرفا با اسلحه و نیروی نظامی امنیت یک کشور را نمی شود خفظ کرد./ با برگشت به قانون اساسی می توان از فساد جلوگیری کرد و با احیا حقوق مردم می توان مشکلات را برطرف کرد. بدون انتخابات آزاد ،غیر گزینشی، رقابتی و بدون آزادی مطبوعات و زندانی ها و تشکل ها جلوی رویمان راه دیگری وجود ندارد و رفتن به سمت قانون اساسی به نفع همه ملت است. / ما از مردم امضا گرفتیم و امضا دادیم که این قانون را بدون اجتهاد اجرا کنیم. اگر قسمت هایی از آن را ناکارآمد می دانیم باید آنرا اصلاح کنیم.
کلمه: مهندس میرحسین موسوی به مناسبت ۱۱ اردیبهشت روز جهانی کارگر و ۱۲ اردیبهشت روز معلم پیام ویدئویی منتشر کرد.
در این پیام ویدئویی مهندس موسوی فعالیت های قشر کارگر و معلم را جزو مهمترین مولفه های اقتدار ملی کشور عنوان کرد و گفت: تنها راه تحقق خواسته های برحق معلمان، کارگران و همه اقشار ملت رجوع به قانون اساسی است و حقوق مردم که فراموش شده ترین قسمت قانون اساسی است.
به گزارش کلمه متن کامل این پیام به همراه فایل دانلود نسخه مخصوص موبایل به شرح زیر است:
با سلام به همه کارگران و معلمان کشور
من روز معلم و روزکارگر را به شما عزیزان تبریک می گویم .در آستانه این دو روز بسیار مهم هستیم. فعالیت ها و جهت گیری های قشر کارگر و معلم جزو مهمترین مولفه های اقتدار ملی ماست. آنها تولید کنندگان ثروت ،علم ، فضیلت و اخلاق در کشور هستند و بدون فعالیت آنها نیل به ارزش های بنیادی در یک نظام امکان پذیر نیست و بعد از به وجود آمدن دولت -ملت ها نقش این دو قشر اهمیت فراوانی در همه کشورها پیدا کرده و برای همین توجه به سرنوشت ، جهت گیری ، مشکلات و مسائل آنها بسیار مهم است و همه کشورها سعی می کنند به سرنوشت این دو قشر اهمیت ویژه ای دهند .
روز گارگر که در سراسر دنیا و کشور ما برگزار می شود نشانه توجه به نیروی کار و اهمیت آن است. از اول انقلاب هم رسم بر این بود که به این روز اهمیت داده شود و همینطور روز معلم که اهمیت آن از روز کارگر کمتر نیست و بنده می خواهم دراین پیام مختصر خطاب به شما مسائلی که برای سرنوشت این دوقشر و برای همه مردم ما مشترک هست را عرض کنم.
حقیقت این است که ما در شرایطی به این دو روز مهم نزدیک می شویم که کشور دارای بحران و مشکلات افتصادی ، سیاسی و اجتماعی وسیعی است و تک تک این بحران ها در سرنوشت و گذران زندگی این دوقشر منعکس شده و اثرات زیادی دارد.
بازار داخلی کشور به بیگانگان واگذار شده است
ما وضعیت اقتصادی کشور را می بینیم. تورم، پایین آمدن نرخ سرمایه گذاری ها، فساد، رواج دروغ و سو مدیریت ، حقوق معوقه کارگران و بیکاری روزافزون آنها، تعطیلی روزافزون کارخانه ها یا با ظرفیت پایین کار کردن کارخانه ها در حالی که بازارهای ملی ما پر از کالاهای خارجی شده و در حقیقت ما تمام بازار داخلی خودمان را در رابطه با کالا ، خدمات و سرمایه به بیگانه واگذار کردیم و همه می دانیم که این مساله تا چه اندازه در سرنوشت ملت ، استقلال و آزادی ما و همچنین در سرنوشت کارگران ما اثر می گذارد.
مسائل و مشکلات کارگران و معلمان با مسائل عمده کشور در ارتباط است
از سوی دیگر محدود کردن آزادی ها را داریم. بستن دهان ها ، بستن روزنامه ها و پر کردن زندانها و محدود کردن تشکل های صنفی و سیاسی را داریم که آن هاهم در سرنوشت کارگران ومعلمان اثر می گذارد. به همین علت مهم است که امسال کارگران و معلمان پی ببرند ( گرچه می دانم می دانند) مسائل و مشکلاتی که در زندگی روزمره لمس و درک می کنند با مسائل عمده کشور در ارتباط است و این ارتباط مستقیم است.
خواسته های کارگران و معلمان خواسته های اساسی و بنیادی کشور است
خواسته یک کارگر و یک معلم اگر با زبان حال گفته شود و خواسته طبیعی این دوقشر باشد باید توجه کنیم که خواسته های بسیار اساسی و بنیادی برای کل کشور است. کارگر و معلم چه می خواهد؟آنها می خواهند کشور توسعه پیدا کند. توسعه کشور به نفع آنها است.عدم توسعه کشور دودش به چشم همه ملت می رود. از همه مهمتر به چشم کارگران چه در بخش صنعتی و چه خدماتی ، چه در سطح روستاها یا هر جای دیگر و همینطور به چشم معلمان هم می رود.
معلمان و کارگران دنبال عدالت هم در سطح معیشتی و هم در سطح توزیع منزلت هستند
آنها آزادی می خواهند چرا که آزادی باعث می شود تشکل های صنفی و سیاسی خود را تشکیل دهند و فعالیت سیاسی کنند . راهی برای گشایش امور خود و ملت پیدا کنند. آنها دنبال عدالت هستند. چه عدالت در سطح معیشتی و اقتصادی و چه در سطح توزیع منزلت های اجتماعی. باعث می شود آنها بهتر بتوانند خدمت کنند و یهتر می توانند ثروت ایجاد کنند و بهتر می توانند از اقتصاد کشور دفاع کنند و با فعالیت خود در صنعت و بازار و از استقلال کشور دفاع کنند و همچنین در توزیع منزلت آنها موقعیتی پیدا می کنند که از ایده های مترقی و پیشروانه در سطح کشور حمایت کنند.
منزلت معلمان از نظر سیاسی تنزل پیدا کرده اما از نظر ملت تنزل نیافته
اول انقلاب با این ایده شروع شد. یادمان باشد که در مجلس اول اکثر نمایندگان معلم بودند. شهید رجایی و شهید باهنر و شهید مطهری معلم بودند. شریعتی را معلم می دانستیم و معلم هم هست. معلمی به گونه ای بود که باعث می شد فرد مورد اعتماد ملت قرار گیرد. اضافه کنم که اگر این منزلت از نظر سیاسی تنزل پیدا کرده از نظر ملت تنزل پیدا نکرده است. وقتی ما به گروه های مرجع رجوع کنیم می بینیم که معلمان و کارگران هنوز در رده های بالای گروه های مرجع قرار می گیرند و هنوز مورد اعتماد ملت هستند ولی در کشور اتفاقی افتاده که این منزلت آنچنان که اول انقلاب بود نیست. این منزلتی که اول انقلاب بود اجازه می داد که معلمان فضای نورانی و عمیقی را در ملت ایجاد کرده و یک نسل سرافراز را تربیت کنند و خود و کارگران در جبهه ها فراوان بودند. برعکس هم اکنون می بینیم برخی از معلمان و کارگران در زندان هستند و در آستانه این دوروز خیلی تلخ است که بخواهیم در این مورد صحبت کنیم.
به نفع کارگران و معلمان است که سیاست های خارجی متعادلی داشته باشیم
طبیعی است که اگر دقت کنیم در مورد آزادی، عدالت، توسعه و یا پیشرفت کشور یا سایر زمینه ها می بینیم به طور مثال همین دو قشر به شدت مخالف فساد هستند. آنها می دانند که وقتی بحث درآمدهای عظیم نفتی می شود و صدها میلیارد که قرار بود سر سفره مردم آورده شود آورده نمی شود و در عوض خبرها یی مبنی بر فساد ، ناپختگی و نارسایی در امور اقتصادی کشور می شنوند و می دانند که این به ضرر آنها و منافع آنهاست و به ضرر منافع ملی و به ضرر امنیت ملی و آتیه کشور است. به طور طبیعی ، هم صورت آگاهانه و هم به صورت زبان حال به نفع معلمان و کارگران هست که سیاست های خارجی متعادلی داشته باشیم. آنقدر ماجراآفرینی نکنیم. اینقدر بی برنامه پیش نرویم. اینقدر با بالا و پایین رفتن منافع ملی خود را به خطر نیاندازیم.
اقدامات خلاف تدبیر اثرات خود را سر سفره مردم نشان می دهد
با اسلحه و نیروی نظامی امنیت کشور حفظ نمی شود
بلافاصله این اقدامات خلاف تدبیر، تاثیر خود را روی سفره مردم نشان می دهد. عظمت یک کشور در دلبستگی و دلگرمی مردم نسبت به آینده خودشان است. نگاه و امیدواری که نسبت به آینده دارند. صرفا با اسلحه و نیروی نظامی امنیت یک کشور را نمی شود حفظ کرد. ما در زمان دفاع مقدس نه ارتش داشتیم و نه سپاه. اینها به مرور به وجود آمدند. ارتش که در واقع اول انقلاب از بین رفت و دوباره سازمان داده شد. خود سپاه و بسیج هم بعدا شکل گرفت. آن چیزی که باعث مقاومت ما در آن جنگ هشت ساله شد که یک سانتیمتر از خاک کشور خود را تسلیم دشمن نکردیم یقینا به دلیل اسلحه های زیاد ما نبود. دشمن ما اسلحه بیشتری داشت و بیشتر هم کمک در اختیار داشت و تمام خدمات ابزاری دنیا در اختیارش بود ولی ملت ما از جمله این قشر کارگر و معلم توانست مقاومت کند. این به دلیل دلگرمی مردم نسبت به آتیه نظام بود. ولی وقتی این اعتماد خدشه دار شود و وقتی بحث فساد پیش بیاید که پیگیری هم نشود و در مجلس هم برده شود و هیچ خبری هم نشود و ناگهان بحث آن فروکش کند و همچنین از اینجا و اونجا این مسائل شایع بشود طبیعی است که این باور و این دلگرمی را نسبت به نظام از دست بدهیم.
مسائل کارگران و معلمان جدا از مسائل ملت نیست
شما عزیزان و شما کارگران ومعلمان بدانید که مسائل شما مسائل همه ملت ماست و جدا نیست. شما اگر در تشکیل شوراهای مستقل صنفی مشکل دارید و هر حرکتی که می کنید با محدودیت و دستگیری ها روبرو می شوید و در فعالیت خود دچار مشکل هستید . سر کلاس که می روید با خوف و رجا می روید چون نمی دانید که آیا می توانید حرف حق را بزنید و در برابر دانشجویان و دانش آموزان از حق دفاع کنید. با سینه برآمده و سری افراشته از حق دفاع کنید و از سفیدی سفید و سیاهی سیاه شهادت دهید و کوتاه نیایید و وقتی در این زمینه دچار تزلزل و خوف می شوید طبیعی است که این مساله مساله ملی است و مساله همه ماست.
جنبش سبز راهی که در این زمینه در پیش می گیرد بر این اساس است و آن هم اینکه مسائل ما در گرو بسته ای از فعالیت ها است که مشکل حل شود. اینطوری نیست که مثلا یکبار این موضوع را با وعده و وعید حل کنیم و یک موقع با اقتصاد صدقه ای، بالا و پائین آوردن حقوق و یا مثلا موقع انتخابات که می شود فعالیتی کنیم و از این شاخه به اون شاخه بپریم. اینها مشکلات معلمانف کارگران، کارفرمایان و نه کارآفرینان مارا حل نمی کند.
راهی جز بازگشت به قانون اساسی نداریم
بنده اعتقاد دارم تنها راه، بازگشت به قانون اساسی است .برگشتی که برای تحقق بدون تنازل قانون اسای راهی پیش پای ما نیست. این کم هزینه ترین راه است. راهی است که می توانیم مشکلات خودمان را در سطح ملی حل کنیم. مشکلات بازارهای مسلمانی خودمان را حل کنیم که اینقدر از اجناس بنجل خارجی پر نشود. می توانیم از صنعت ملی خودمان دفاع کنیم برای اینکه در مقابل هجوم بازاهارهای خارجی مدفون نشویم. می توانیم از حقوق کارگران دفاع کنیم تا روز به روز از کار بی کار نشوند و حقوق معوقه کارمندان روی هم تلمبار نشود. با برگشت به قانون اساسی می توان از فساد جلوگیری کرد و با احیا حقوق مردم می توان مشکلات را برطرف کرد. بدون انتخابات آزاد ،غیر گزینشی، رقابتی و بدون آزادی مطبوعات و زندانی ها و تشکل ها جلوی رویمان راه دیگری وجود ندارد و رفتن به سمت قانون اساسی به نفع همه ملت است. به نفع همه کسانی که دل در گرو ملت خود دارند و عظمت ملت خود را می خواهند.
ما به مردم امضا دادیم قانون اساسی را اجرا کنیم
حقوق مردم فراموش شده ترین قسمت قانون اساسی است
این میثاق ملی ما است و عهدی که مردم و حکومت با هم بستند و هر نوع برگشت از این میثاق یک نوع خیانت در اعتماد مردم است. ما از مردم امضا گرفتیم و امضا دادیم که این قانون را بدون اجتهاد اجرا کنیم. اگر قسمت هایی از آن را ناکارآمد می دانیم باید آنرا اصلاح کنیم. قانون اساسی که وحی منزل نیست. ولی باید باز هم از راه قانون اساسی اقدام کنیم و حقوق مردم که فراموش شده ترین قسمت قانون اساسی است را باید رعایت کنیم که مشکلات یکی یکی حل شود و در آن موقعیت جایگاه معلمان و کارگران ما آنچنان که شایسته است در نظام حکومتی ما و جامعه ما انشالله احیا خواهد شد.
موفق باشید و این دوروز هم برشما و هم بر همه ملت ایران مبارک باشد.
**

عشق از دیدگاه معلمان


از معلم دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: حرام است
از معلم هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت: نقطه ای که حول محور نقطة قلب جوان میگردد
از معلم تاریخ پرسیدند عشق چیست؟ گفت: سقوط سلسله ی قلب جوان است
از معلم زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت: همپای love
از معلم ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت: محبت الهیات است
از معلم علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن میسوزد
از معلم ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها عددی است که هرگز تنها نیست
از معلم فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت: تنها آدم ربایی است که قلب جوان را به سوی خود میکشد
از معلم انشا پرسیدند عشق چیست؟؟ گفت: تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد
از معلم ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت: تنها توپی است که هرگز اوت نمی شود
از معلم زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها کلمه ای است که ماضی ومضارع ندارد
از معلم زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها میکروبی است که از راه چشم وارد میشود
از معلم شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت: عشق تنها اسیدی است که درون قلب اثر می گذارد
واقعاً عشق چیست....؟